دنیای من
 
 
موضوعات

نوشته های من(۱٩)

شعر(۸)

متن های زیبا(٦)

خرس me to you(٢)

عکس(٢)

فریدون مشیری(۱)

خرس کوچولو(۱)

سیب فریدون مشیری(۱)

____________________
آرشيو مطالب

صفحه نخست

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

____________________
مطالب اخير

خرس me to you

خرس me to you

سیب

بعضی وقتا...

آدم برفی

کوروش کبیر

تکرار

...

آیناز

دست هایت...

____________________
نويسندگان

بهنوش جوووووووووون

____________________
صفحات وبلاگ

____________________
لينك دوستان

بانک قالب های فارسی

قالب وبلاگ

قانون شکست پاییز

باران عشق

عاشق کوهستان

فکرشو بکن...

دنیای پر از دلتنگی

یواشکی های زندگی اش

زندگی ادامه دارد

من و رویاهام

کلبه ی آرزو ها

Fashion star

لمس تنهایی

دانلود رایگان نرم افزار

Rain Boy

باران...............

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


دریافت همین آهنگ
 
 
 
 

دوشنبه ۱۳٩٠/۳/۳٠

کوچه

شعر خیلی قشنگی از فریدون مشیری رو براتون میذارم

خواهشا نظر بدین خوشحال میشم

اسم این شعر کوچه است

در ادامه مطلب میتونید این شعر رو ببینید


بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که: شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پرگشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید: تو به من گفتی

از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب؛ آیینۀ عشق گذران است.

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا؛ که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

با تو گفتم: حذر از عشق! ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم!

 

روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم

باز گفتم که:« تو صیّادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

سفر ازپیش تو هرگز، نتوانم نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نه گسستم، نه رمیدم

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

پيام هاي ديگران ()

 
MihanTheme