دنیای من
 
 
موضوعات

نوشته های من(۱٩)

شعر(۸)

متن های زیبا(٦)

خرس me to you(٢)

عکس(٢)

فریدون مشیری(۱)

خرس کوچولو(۱)

سیب فریدون مشیری(۱)

____________________
آرشيو مطالب

صفحه نخست

دی ٩٠

آذر ٩٠

آبان ٩٠

مهر ٩٠

شهریور ٩٠

امرداد ٩٠

تیر ٩٠

خرداد ٩٠

____________________
مطالب اخير

خرس me to you

خرس me to you

سیب

بعضی وقتا...

آدم برفی

کوروش کبیر

تکرار

...

آیناز

دست هایت...

____________________
نويسندگان

بهنوش جوووووووووون

____________________
صفحات وبلاگ

____________________
لينك دوستان

بانک قالب های فارسی

قالب وبلاگ

قانون شکست پاییز

باران عشق

عاشق کوهستان

فکرشو بکن...

دنیای پر از دلتنگی

یواشکی های زندگی اش

زندگی ادامه دارد

من و رویاهام

کلبه ی آرزو ها

Fashion star

لمس تنهایی

دانلود رایگان نرم افزار

Rain Boy

باران...............

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 


دریافت همین آهنگ
 
 
 
 

چهارشنبه ۱۳٩٠/۳/٤

چکاوک آواز سر داد

کودک آرام کفت:«خدایا با من حرف بزن.»

و چکاوک آواز سر داد.

کودک نشنید.پس فریاد بر آورد:«خدایا،با من حرف بزن.»

و تندر در پهنه آسمان غرید.کودک اطرافش را نگاه کرد و گفت:«خدایا بگذار ببینمت.»

و ستاره ای درخشید،اما کودک ندید.کودک فریاد زد:«خدایا معجزه ای به من نشان بده.»

و کودکی متولد شد.اما کودک متوجه آن نشد.پس ناامیدانه فریاد کشید:«خدایا مرا لمس

کن تا بدانم که اینجایی.»

و در آن هنگام خداوند فرود آمد و کودک را لمس کرد.اما کودک با دست پروانه را پراند

و بی خبر از همه جا راه خود را گرفت و رفت

فرشته  فرشته  فرشته  فرشته  فرشته  فرشته  فرشته  فرشته  فرشته

این داستان رو نوشتم که بدونید

خدا همه جا هست

در وزش نسیمی برای نوازش شما

در وزش طوفانی برای دگرگونی شما

و در قلب شما برای لمس کردن دست هایتان

پس حضور خدا را باور کنید در ثانیه ثانیه زندگیتان

تا درودی دیگر بدرود

پيام هاي ديگران ()

 
MihanTheme