تو بیا پنجره ام باش

سلام

یه شعر قشنگی رو پیدا کردم

این شعر رو براتون می زارم

بهم یگید خوبه یه بده

اسم شاعرش رو داخله پست بعدی میگم

 

 

زندگی ام همه دیوار شده

خانه ی کوچک قلبم تک و تنها شده

من گرفتار شدم توی یه زندان

که کلید اون توی دستای تو جا شده

تو بیا پنجره ام باش، تو این دیوار سخت

تو بیا هم خونه ام باش، توی این کلبه غم

تو بیا منجی من باش، تا نمیرم توی زندان

ای تو که دریچه ی من

به تمام رویاهامی

بیا پنجره ام باش

تا نگاهم رو بپاشم روی دنیا

بیا پنجره ام باش

تا صدامو برسونم به تموم آسمونا

تو بیا پنجره ام باش

تا که دستاتو توی دستام بگیرم

بیا پنجره ام باش

تا نگاتو قاب بگیرم

تو بیا پنجره ام باش 

که نگاهم خیلی تنهاست

/ 4 نظر / 13 بازدید
تارا

خیلی شعر قشنگیه. خیلی! لینکت کردم.

صدای بی صدا

ز عشق و عاشقی دیگر نگویم دگر معشوق و دلداری نجویم دل تنها خودش دریای عشق است لب دریای خود کس را نجویم دل دیوانه ام طوفان و باد است یکی قایق به این طوفان نجویم هرانکس راه این دریا بگیرد شود غرق غرقه در دریا نجویم مگر نوحی دگر سر در برارد دگر نوحی در این دریا نجویم صدای بی صدا